تبليغاتX
هفت شهر عشق

هفت شهر عشق

سرزمین مادریم کردستان

 

 

باران می بارید...

. من وتو دست در دست هم ،تنهایی کوچه را به دوش می کشیدیم

 تو رفتی ودستانم خالیست اکنون

  من وکوچه،غم نبودنت را چگونه به دوش بکشیم ؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 13:24  توسط بهار  | 

سلام سلام بخشید که دیر اومدم یه عروسی درپیش داریم فعلا سرم خیلی شلوغه ولی قول

 می دم اپ بعدی رو بترکونم یه عالمه عکس گرفتم که می خوام بذارم تو وبپس منتظرم

باشید

 

 

 

 

 

نکته : اگه کسی که میاد سر بزنه نظر نده نفرینش می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 13:13  توسط بهار  | 

چند وقت بودخسته شده بودم .چه از لحاظ روحی چه از لحاظ جسمی، دنبال یه چیزی می گشتم که بتونه شادابی قبل رو به زندگیم برگردونه ، دیروز رفتم سراغ کیف نرم افزارها وسیدی هام  می خواستم یه نرم افزاری رو به یکی از دوستان بدم .که اتفاقی چشمم افتاد به یه سیدی که تقریبا یک سال پیش  برادرم بهم داده بود . سی دی راز بود . البته اون رو چند باری نگاه کرده بودم . ولی دلم می خواست یه بار دیگه هم اون روببینم . گذاشتم رو سیستم ودوباره نگاه کردم . با نگاه کردن به او فیلم فهمیدم این مدت چقدر خودم رو دست کم گرفته بودم .گذاشته بودم مشکلات به راحتی بر من غلبه کنند .وقتی نگاهی به در ودیوار اتاقم کردم  تمام  عکسها ونقاشیهایی رو دیدم . که یه جورهایی می خواستم تو زندگی به همه شون برسم .اخه من عادت دارم هر چیزی رو که می خوام وارزو دارم بهش برسم .عکسش رو پیدا می کنم ومی زنم یه چاییکه جلو چشمم باشه که یادم نره باید یه روزی بهش برشم .اما نمی دونم این مدت چرا همه رو یادم رفته بود . من خدا رو از یاد برده بودم . یادم رفته بود که خودش توی کتاب بزرگش میگه :چه بسیار شود چیزی که ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر در ان بوده است . یادم رفته بود که من اشرف مخلوقاتش هستم .می خوام یه تصمیم بزرگ بگیرم  می خوام بشم مثل قبل ، می خوام تو سال جدید یه شروع عالی داشته باشم ، می خولم اینده مال من باشه.  پس پیش به سوی پیروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 12:44  توسط بهار  | 

به واسطه تولد دوباره بهار

 

این بده که عادت کنی مدام خودتو به رنگ شرایط در بیاری ،یا خودتو زورکی توی قالبی جا کنی که مال تو نیست یا توی دنیایی زندگی کنی که موجوداتش نه تنها از جنس تو ، که حتی نزدیک به تو هم نیستن!این بده که بخندی به چیزایی  که به نظرت اصلا خنده دار نیستن و ناراحت بشی برای بی ارزش ترین ها .چرا؟ که فقط ثابت کنی که ادمی !که می فهمی!که درک می کنی !که می فهمی ودرک می کنی؟÷س هستی !بریز دور همه رو کی گفته صورتت با ماسک قشنگ تره ؟!عادت نکن تغیر بده خودت رو به اندازه  قالب کوچیک نکن یه قالب از نو بساز یه قالب بزرگتر ، که گنجایش عظمت فکر وذهنت رو داشته باشه !مضحک نماها رو به حال خودشون بذار ولبخند بزن به هر اون چه که بهت انرژی میده وبه هر اون چه که گونه هات رو از هیجان سرخ می کنه ،ماسک رو اروم اروم بردار،یه نگاه تو ایینه ،همینه،نشان ادمیت تو.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 14:13  توسط بهار  | 

بيستون بر سر راهست مباد از شيرين                       خبري گفته وغمگين دل فرهاد كنيد


سنگ‌نوشته بیستون یا کتیبهٔ بیستون از آثار باستانی ایران واقع در حدود بیست و هفت کیلومتری شهر کرمانشا در غرب ایران است.

نام بیستون از بغ (خدا) + ستان (ادات مکان) آمده که به معنای سرزمین یا جایگاه خدا است

نقش بیستون پیروزی داریوش یکم را بر گوماته مغ و نه شورشی نشان می‌دهد. نماد فروهر در حال پرواز بالای نقش دیده می‌شود. داریوش دست راستش را به نشانه ستایش اهورامزدا بالا برده و پای چپش را بر سینه گئوماتا که زیر پای او افتاده نهاده‌است . شورشیان که دستهایشان از پشت و گردنشان با ریسمان به هم بسته شده‌است پشت سر هم در برابر داریوش ایستاده‌اند. یک نیزه دار و یک کماندار پشت سر داریوش دیده می‌شوند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:4  توسط بهار  |